چرا آنها از ما متنفرند؟

منی الطهاوی
برگردان:

مقاله‌ای از «منی الطهاوی»، روزنامه‌نگار مصری-آمریکایی که به تازگی در مجله «فارین پالیسی» (سیاست خارجی) منتشر شده، واکنش‌های زیادی را در پی داشته و مقالات بسیاری در نقد محتوای آن به زبان انگلیسی انتشار یافت. منی الطهاوی در نوامبر سال ۲۰۱۱ و در جریان انقلاب مصر توسط پلیس کتک خورد و دستش شکست. او به مدت ۱۲ ساعت نیز در بازداشت بود.
**
منی الطهاوی – در کتاب «نمای دور از یک مناره»، نویسنده فقید «الیفة رفعت» که در ادبیات مصر بسیار از او غفلت شده است، داستان کوتاه خود را با زنی آغاز می‌کند که در رابطه جنسی خود با همسرش هیچ لذتی نصیب او نمی‌شود. در حالی که مرد تنها به لذت خود فکر می‌کند. او تارهای عنکبوتی را می‌بیند که باید از روی سقف تمیز کند و همچنان به این می‌اندیشد که چرا مرد مدام از طولانی کردن سکس تا زمانی که او نیز به لذت برسد سر‌ باز‌ می‌زند: «گویی که از عمد او را محروم می‌کند.»

در حینی که مرد او را از ارضای جنسی محروم می‌کند، صدای اذان مانع خود او نیز می‌شود و می‌رود. زن خود را می‌شوید و غرق در نماز می‌شود و چنان این تجربه برایش خوشایند است که نمی‌تواند تا نماز بعدی صبر کند. زن غرق در خیال از بالکن به خیابان می‌نگرد، اما در این میان وظیفه‌شناسانه می‌رود و قهوه‌ای درست می‌کند تا همسرش پس از چرت بنوشد. وقتی به اتاق می‌رود تا قهوه را مطابق میل شوهر در آنجا برایش بریزد، متوجه می‌شود که مرده است. رفعت می‌نویسد: «زن به هال بازگشت و قهوه را برای خودش ریخت. از آرامش خودش در شگفت بود.»

در یک داستان موجز سه صفحه و نیمی، رفعت سه‌گانه‌ای از سکس، مرگ و مذهب را در کنار هم قرار می‌دهد، بولدوزری که حالت تدافعی و انکار را در هم می‌کوبد تا به قلب تپنده‌ زن‌ستیزی در خاورمیانه برسد. در زرورق پیچیدن حقیقت لازم نیست. چنان که کلیشه آمریکایی پس از یازدهم سپتامبر به طور مکرر تکرار می‌کند که آنها از ما به خاطر آزادی‌هایمان متنفر نیستند. همانطور که این زن عرب با قدرت در داستانش ابراز می‌کند، ما آزادی نداریم، چون آنها از ما متنفرند… آری، باید گفته شود: آنها از ما متنفرند.

ممکن است برخی بپرسند چرا من این موضوع را در زمانی پیش می‌کشم که منطقه، نه به پشتوانه‌ تنفر معمول از آمریکا و اسرائیل، بلکه بر اساس یک مطالبه عمومی برای آزادی، به پا خواسته است؟ مگر نه این که ابتدا باید حقوق اولیه برای همه مهیا شود، تا بعد به مطالبات خاص زنان توجه کنیم و جنسیت یا به طور خاص در این مورد، رابطه جنسی چه ربطی به بهار عربی دارد؟

من اما در مورد سکس در پستوهای تاریک و اتاق‌های خواب صحبت نمی‌کنم. یک سیستم سیاسی و اقتصادی در کلیت خود (همان سیستمی که با نیمی از جمعیت چون حیوان برخورد می‌کند)، همراه با سایر انواع آشکارتر ستم که آینده این منطقه را در معرض خطر قرار می‌دهند، باید نابود شود. تا زمانی که خشم از ظالمان در کاخ‌های ریاست جمهوری به ظالمان در خیابان‌ها و خانه‌های‌مان منتقل نشود، انقلاب ما آغاز نشده است.

البته که زنان در تمام جهان مشکلاتی دارند و البته که آمریکا هنوز یک رئیس‌جمهور زن نداشته است. البته که با بسیاری از زنان در بسیاری از کشورهای غربی همچنان به مثابه شیئ برخورد می‌شود. این جایی است که معمولاً مکالماتی از این دست به آن ختم می‌شود، وقتی تو تلاش می‌کنی بحث کنی که چرا جوامع عربی از زنان متنفرند.

بیایید این مسئله را که آمریکا با زنان چه می‌کند یا نمی‌کند کنار بگذاریم. یک کشور عربی را نام ببرید و من فهرستی از سوءاستفاده‌هایی که از زنان براساس ترکیبی زهرآگین از فرهنگ و مذهب در این کشورها می‌شود را برخواهم شمرد؛ فهرستی که شمار کمی از این کشورها می‌توانند یا تمایل دارند از آن رهایی یابند، مبادا که به توهین به فرهنگ یا مقدسات متهم شوند. زمانی که بیش از ۹۰ درصد زنانی که تاکنون در مصر ازدواج کرده‌اند (ازجمله مادر من و همه‌خواهرانش به جز یکی) به نام نجابت، آلت جنسی‌شان در کودکی بریده شده است، ما بی‌شک باید به مقدسات بی‌حرمتی کنیم. زمانی که زنان مصری، تنها به خاطر برخاستن صدای‌شان، مورد آزمایش‌های تحقیر‌آمیز بکارت قرار می‌گیرند، زمان خاموش بودن نیست. هنگامی که یک بند از قوانین جزایی مصر می‌گوید که اگر زنی از سوی شوهرش «با نیت خوب» کتک بخورد، مجازاتی در انتظار مرد نیست، درستی سیاسی می‌تواند به جهنم برود. و لطفاً به من بگویید «نیت خوب» چیست؟

یک تلقی قانونی است که شامل همه‌ کتک‌هایی می‌شود که «شدید» نیستند و «صورت را هدف نگرفته‌اند.» این بدین معناست که وقتی صحبت از وضعیت زنان در خاورمیانه است، چیزی بهتر از آنچه فکر می‌کنید وجود ندارد، بسیار بسیار هم بدتر است. حتی پس از این «انقلاب‌ها» که کم و بیش توسط جهان مورد توجه قرار گرقتند، زنان همچنان پوشیده هستند؛ محصور در خانه؛ بدون داشتن حق ساده‌ نشستن در اتوموبیلی از آن خود، مجبور به گرفتن اجازه از مردان برای سفر، ناتوان از ازدواج بدون اجازه یک قیم مذکر و حتی بدون حق طلاق.

حتی یک کشور عربی در میان صد رتبه اول «گزارش جهانی شکاف جنسیتی» که توسط مجمع جهانی اقتصاد منتشر شده است، جای ندارد، کل منطقه در انتهای این فهرست قرار دارند. فقیر یا غنی، ما همه از زنانمان متنفریم. همسایگانی چون یمن و عربستان سعودی ممکن است در مسئله تولید ناخالص داخلی از هم فاصله داشته باشند، اما در این گزارش تنها چهار پله باهم اختلاف دارند. عربستان در رتبه ۱۳۱ و یمن ۱۳۵ در میان ۱۳۵ کشور (رتبه ایران در این گزارش ۱۲۵ است). مراکش که نامش اغلب به خاطر قانون خانواده «پیشرفته‌»اش در تبلیغات ذکر می‌شود (در یک گزارش در سال ۲۰۰۵، «متخصصان» غربی مراکش را «الگویی برای کشورهای مسلمان دانستند که قصد ادغام در جامعه‌ی جهانی را دارند.)، رتبه ۱۲۹ را کسب کرده است. براساس آمار وزارت دادگستری مراکش، ۴۱هزار و ۱۹۸ دختر زیر ۱۸ سال در سال ۲۰۱۰ در مراکش متاهل بوده‌اند.

فهمیدن اینکه چرا یمن رتبه آخر را کسب کرده، بسیار ساده است. چون در این کشور، ۵۵ درصد زنان بی‌سواد هستند، ۷۹ درصد در نیروی کار شرکت ندارند و تنها یک زن در میان ۳۰۱ عضو پارلمان وجود دارد. اخبار وحشتناک درباره دختران ۱۲ ساله‌ای که در هنگام زایمان می‌میرند، از وسعت جریان ازدواج کودکان نکاسته است. در عوض، تظاهرات‌ها در حمایت از ازدواج کودکان بر حرکت‌هایی بر ضد آن، پیشی دارند. این تظاهرات‌ها از سوی روحانیونی حمایت می‌شوند که اعلام کرده‌اند مخالفان رابطه جنسی با کودکان، مرتد هستند، زیرا حضرت محمد (طبق نظر آنها) با همسر دوم خود، عایشه زمانی ازدواج کرد که او کودک بود.

با این حال حداقل زنان یمنی می‌توانند رانندگی کنند. این قطعاً از سیاهه مشکلات آنان نمی‌کاهد، اما نمادی از آزادی است و در هیچ کجا مانند عربستان سعودی عدم وجود چنین نمادی آشکار نیست. در جایی که ازدواج کودکان همچون یمن وجود دارد و زنان همیشه (فارغ از سن و تحصیلات) در موضع فرودست قرار دارند. تعداد زنان سعودی در دانشگاه‌ها بسیار بیشتر از همتایان مذکرشان است، اما در نهایت آنها مجبور به تماشای مردانی با شایستگی‌های کمترهستند که تمام جنبه‌های زندگی‌شان را کنترل می‌کنند.

عربستان سعودی، جایی است که کسی که از یک تجاوز گروهی جان سالم به در برده، به دلیل سوار شدن به ماشین افراد ناشناس مذکر، به زندان محکوم می‌شود و به عفو سلطنتی نیاز دارد؛ همان جایی است که زنی که قانون ممنوعیت رانندگی را شکسته، به ۱۰ ضربه شلاق محکوم می‌شود و بازهم به عفو سلطنتی نیاز دارد. عربستان،‌‌ همان جایی است که زنان نمی‌توانند رای دهند و یا در انتخابات شرکت کنند و همچنان این نکته یک «پیشرفت» محسوب می‌شود که براساس یک حکم سلطنتی قول داده شده است که حق رای برای انتخابات‌های محلی که تقریباً حالت سمبلیک دارند در سال ۲۰۱۵به آنان اعطا شود.

وضعیت برای زنان سعودی آنقدر بد است که از این نوازش پدرسالارانه با خشنودی استقبال می‌شود و تصور می‌شود که صاحب این دستان نوازشگر، ملک عبدالله- به عنوان یک «اصلاح‌گر»- است. این تصور حتی کسانی است که باید بهتر بدانند؛ همچون «نیوزویک» که در ۲۰۱۰ ملک عبدالله را جزو ۱۱رهبر مورد بیشترین احترام در جهان قرار داد. می‌خواهید بدانید اوضاع چقدر بد است؟ پاسخ «اصلاح‌گر» به انقلاب‌هایی که در سطح منطقه بروز کرد، این بود که مردم خود را با اعانه‌های دولتی بیشتر بی‌حس کند؛ بخصوص برای افراطی‌های سلفی که خانواده سلطنتی سعودی مشروعیت خود را از آنان می‌گیرد. ملک عبدالله ۸۷سال دارد. فقط صبر کنید تا جانشین او را ببینید: شاهزاده نایف، مردی که دوران میانسالی را پشت سر گذاشته است. زن‌ستیزی و تعصب او باعث خواهد شد که ملک عبدالله همچون یک فعال حقوق زنان در نظر بیاید.

چرا آنها از ما متنفرند؟

جنسیت و یا دقیق‌تر باشیم «پرده بکارت» پاسخ روشنی به ما خواهند داد.
هیلاری کلینتون، وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا اخیراً گفته است: «اینکه چرا افراط‌ گرایان همیشه بر روی زنان تمرکز می‌کنند، برای من یک معماست. همه آنها چنین به نظر می‌آیند، مهم نیست از کدام کشور باشند و یا ادعای چه مذهبی را داشته باشند، آنها می‌خواهند زنان را کنترل کنند.(والبته کلینتون سیاستی را نمایندگی می‌کند که به صراحت بسیاری از این مستبدان زن‌ستیز را حمایت می‌کند.)

این مساعی برای کنترل زنان در چنین رژیم‌هایی، غالباً از این ظن نشئت می‌گیرد که بدون اینها، یک زن تنها چند پله با یک موجود به لحاظ جنسی سیری‌ناپذیر فاصله دارد. به یوسف قرضاوی نگاه کنید؛ روحانی محبوب و مجری قدیمی و محافظه‌کار تلویزیون الجزیره که شادی بسیاری درباره بهار عربی (زمانی که هنوز در راه بود) از خود نشان داد و این بی‌شک قابل فهم است که این انقلاب‌ها ظالمانی را از بین می‌بردند که برای مدت‌های مدید او و جنبش اخوان‌المسلمین (که سرچشمه افکار اوست) را سرکوب می‌کردند.
می توانم یک آدم غریب‌تر مثال بزنم که زنان را «اغواگران سیری‌ناپذیر» بداند، اما ترجیح می‌دهم همراه با قرضاوی که جریان اصلی تلقی می‌شود بمانم؛ کسی که مخاطبان بسیاری از طریق ماهواره و یا خارج از آن، او را دنبال می‌کنند. اگرچه او معتقد است «مثله‌سازی جنسی زنان» (که او ختنه می‌خواند، کلمه‌ای در تلاش برای برابر قرار دادن این عمل با ختنه مردان) «واجب» نیست. شما می‌توانید این جملات ارزشمند را در یکی از کتاب‌های او پیدا کنید: «من شخصاً از این مسئله در شرایط کنونی جهان مدرن حمایت می‌کنم. هرکس که فکر می‌کند ختنه بهترین راه برای حمایت از دخترانش است، باید این کار را انجام دهد.»

او اضافه می‌کند: «ذهن میانه‌رو و معتدل در حمایت از انجام عمل ختنه است تا وسوسه کاهش پیدا کند.» بنابراین، حتی در میان «میانه‌روها» نیز آلت تناسلی دختران بریده می‌شود تا مطمئن شوند که هوس‌های آنان در نطفه خفه می‌شود. قرضاوی، از آن زمان یک فتوا بر ضد مثله‌سازی جنسی صادر کرده است، اما تعجبی ندارد که زمانی که مصر در سال۲۰۰۸این عمل را ممنوع اعلام کرد، برخی از نمایندگان اخوان‌المسلمین با آن مخالفت کردند و برخی همچنان مخالفند، مانند نماینده‌ زن پارلمان، عزة الجرف.
با این حال، مردان هستند که نمی‌توانند خود را در خیابان کنترل کنند، از مراکش تا یمن، آزار جنسی همه‌گیر است و بسیاری از زنان به خاطر وجود مردان مزاحم تشویق به پوشش و حجاب می‌شوند. متروی قاهره، یک واگن مخصوص زنان دارد که آنان را در برابر دست‌های سرگردان محافظت می‌کند. بدتر از این، بازارچه‌های بی شماری در عربستان سعودی مخصوص خانواده‌ها هستند و از ورود مردان مجرد به آنها جلوگیری می‌شود، مگر آنکه یک همراه خانم داشته باشند.

ما اغلب می‌شنویم که چگونه اقتصادهای بیمار خاورمیانه باعث شده‌اند شمار زیادی از مردان قادر به ازدواج نباشند. برخی این را استدلالی برای توضیح آمار فزاینده آزار جنسی در خیابان‌ها می‌دانند. در یک نظرسنجی توسط «مرکز مصری حقوق زنان در سال ۲۰۰۸، بیش از ۸۰ درصد زنان مصری گفتند که آزار جنسی را تجربه کرده‌اند و بیش از ۶۰ درصد مردان به آزار زنان اعتراف کردند. با این وجود ما هرگز نمی‌شنویم که سن بالای ازدواج، چگونه زنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. آیا زنان قوه جنسی دارند یا نه؟ به ظاهر تفسیرگران مصری در زمینه بیولوژی انسان چیزی نمی‌دانند.

به صدای اذان و تعالی از طریق مذهب بازگردیم که رفعت در داستانش به درخشانی بازمی‌نمایاند. در حالی که روحانیون دست نشانده‌ حکومت به جای حساب و کتاب فساد و فامیل بازی دیکتاتور در این دنیا، برای فقرا با نوید عدالت در جهان دیگر (و البته حوریان بهشتی) لالایی می‌خوانند، زنان توسط مردانی که از آنان متنفرند و در عین حال مدعی هستند که خدا به جد طرف آنهاست، خاموش می‌شوند.

باز به عربستان سعودی بازمی‌گردم، نه به خاطر اینکه وقتی در سن ۱۵ سالگی با این کشور مواجه شدم از شدت آسیبی که به روحم وارد شد، به دامان فمینیسم پناه بردم (راه دیگری برای توصیف وضعیتم ندارم)، بلکه چون این پادشاه بی‌شرمانه به پرستش خدایی زن‌ستیز ادامه می‌دهد و به خاطر امتیاز دوگانه‌ داشتن نفت و در اختیار داشتن دو مکان مقدس دین اسلام، یعنی مکه و مدینه هیچ عواقبی را نیز متحمل نمی‌شود.

در دهه۸۰ و ۹۰ میلادی، همچون الان، روحانیون در تلویزیون عربستان سعودی بسیار با مسئله‌ منافذ زنانه درگیر بودند، به خصوص در مورد چیزهایی که از بدن آنها خارج می‌شود. هرگز فراموش نخواهم کرد که شنیدم، اگر یک پسر بچه روی شما ادرار کند، شما می‌توانید با همان لباس‌ها نماز بخوانید، اما اگر یک دختربچه چنین کند، باید لباس خود را عوض کنید. در ادرار دختربچه‌ها چه چیزی است که آن را نجس می‌سازد؟ من در شگفت هستم.

نفرت از زنان

عربستان سعودی چقدر از زنان تنفر دارد؟ آنقدر که ۱۵ دختر در آتش سوزی‌ای که در مدرسه در مارس ۲۰۰۲ رخ داد، کشته شدند، چون «پلیس اخلاقی» مانع از خروج آنان از مدرسه‌ غرق در آتش شد و اجازه ورود آتش نشانان را به داخل مدرسه نداد، چون دختران روسری و پوشش مناسب برای حضور در فضای عمومی نداشتند و هیچ اتفاقی رخ نداد. هیچکس به دادگاه کشانده نشد و والدین سکوت کردند. تنها واکنش به این وحشت این بود که ولیعهد آن زمان، ملک عبدالله، آموزش دختران را در سکوت از افراطیون سلفی گرفت که برای مدت‌ها سیستم آموزشی عربستان را با قدرت در چنگ خود داشتند.

به هرحال، این پدیده‌ای مختص عربستان نیست، این یک نفرت غریب در صحرای ثروتمند و دورافتاده نیست. نفرت اسلامگرایان از زنان در تمامی منطقه به وضوح روشن است، اکنون بیش از همیشه.

در کویت، جایی که اسلامگرایان سالیان مداوم علیه حق انتخاب زنان مبارزه کردند، وقتی در نهایت چهار زن به پارلمان راه یافتند، آنان از پا ننشستند و اصرار داشتند دوتن از این زنان که حجاب نداشتند، باید موهای خود را بپوشانند. وقتی پارلمان کویت در دسامبر گذشته به پایان رسید، یک نماینده‌ اسلام‌گرا از پارلمان جدید که یک زن هم در آن وجود نداشت، خواست که قانون جدیدی درباره‌ «پوشش نجیبانه» به بحث بگذارد.

در تونس که برای مدت‌ها الگوی منطقه در تسامح شمرده می‌شد، هنگامی که در پاییز گذشته، حزب اسلام‌گرای نهضت، بیشترین سهم از آرا را در مجلس موسسان به دست آورد، زنان نفس‌های خود را در سینه حبس کردند. رهبران حزب قسم خوردند که قانون «وضعیت شخصی» تونس مصوب سال ۱۹۵۶را محترم بشمارند که «اصل برابری میان زنان و مردان» به عنوان شهروند و همچنین منع چند همسری را اعلام می‌کند. اما از آن زمان استادان و دانشجویان زن همواره از توهین‌ها و ارعاب‌های اسلام‌گرایان به خاطر عدم رعایت حجاب شکایت کرده‌اند. در همین زمان بسیاری از فعالان حقوق زنان در انتظارند تا ببینند صحبت از قوانین اسلامی چگونه بر قوانین واقعی که آنان در تونس پساانقلابی تحت لوای آن زندگی می‌کنند، تاثیر خواهد نهاد.

در لیبی، اولین چیزی که رئیس دولت موقت، مصطفی عبدالجلیل، مصر به تغییر آن بود برداشتن «محدودیت‌های ظالمانه‌» قدیم بر چندهمسری بود. مبادا فکر کنید که معمر القذافی به نوعی فمینیست بوده است. به یاد داشته باشید در زمان او دختران و زنانی که مورد آزار جنسی قرار می‌گرفتند و یا مظنون به جرم‌های اخلاقی بودند، محکوم به پوسیدن در «مراکز بازپروری اجتماعی» بودند؛ زندان‌هایی که توانایی خروج از آن را نداشتند تا زمانی که مردی موافقت می‌کرد با آنها ازدواج کند و یا اقوامشان آنها را باز می‌گرداندند.

حالا به مصر می‌رسیم، جایی که در کمتر از یک ماه از کنار رفتن حسنی مبارک و آمدن نیروی ارتش به جای او که به ظاهر به دنبال «حفاظت از انقلاب» بودند، ناعامدانه به ما زنان یادآوری کردند که ما به دو انقلاب نیاز داریم. ارتش بعد از خالی کردن میدان تحریر از معترضان، اقدام به دستگیری جمعی از زنان و مردان فعال در انقلاب کرد. ما می‌دانیم که آنها همه سرکوب شدند، کتک خوردند و شکنجه شدند، اما ارتشی‌ها «آزمایش‌های بکارت» را برای زنان فعال در چنته داشتند: تجاوز به به عمل پزشکی تبدیل شد که انگشتانش را برای جست‌وجوی پرده‌ بکارت وارد واژن این زنان می‌کرد. (از این دکتر شکایت شد و سرانجام در ماه مارس او تبرئه شد.)

چه امیدی برای زنان در پارلمان جدید مصر متصور است، در حالی که غالب اعضای آن مردانی هستند که در قرن هفدهم جا مانده‌اند؟ یک چهارم کرسی‌های پارلمان توسط سلفی‌ها اشغال شده است که معتقدند که بازگشت به سیره‌ نبوی راه مناسبی برای زندگی مدرن است. پاییز گذشته و در زمان تبلیغات انتخاباتی، حزب سلفی نور، تصویر یک گل را روی صورت نامزدهای زن قرار داد. زنان نباید دیده و شنیده شوند. حتی صدای آنان وسوسه‌کننده است. بنابراین حالا آنها در پارلمان مصر هستند: سرتا پا پوشیده در رنگ مشکی و بدون بر زبان آوردن کلمه‌ای!

ما در میانه یک انقلاب در مصر هستیم. انقلابی که زنان در راه آن کشته شده‌اند، کتک خورده‌اند، مجروح شده‌اند و به لحاظ جنسی آزار دیده‌اند. همراه با مردان مبارزه کرده‌اند تا از شر پدرسالار بزرگ (مبارک) خلاص شوند و باز هم پدرسالاران کوچک ما را سرکوب می‌کنند. اخوان‌‌المسلمین که تقریباً نیمی از کرسی‌های پارلمان انقلابی مصر را در اختیار دارد، معتقد است که زنان (و در اینجا مسیحیان نیز) نمی‌توانند رئیس جمهور باشند. زنی که رئیس «کمیته زنان»حزب سیاسی اخوان است، به تازگی گفت که زنان نباید اعتراض کنند و به تظاهرات بروند، زیرا «باوقارتر» خواهد بود اگر اجازه دهند که شوهران و برادرانشان برای آنها تظاهرات کنند.

تنفر از زنان در عمق جامعه مصر پیش می‌رود. کسانی از ما که اعتراض و تظاهرات کرده‌ایم، در میدان مینی از آزارهای جنسی حرکت کرده‌ایم که هم توسط حکومت و نوکرانش و هم با کمال تاسف بارها از جانب یاران انقلابی‌مان مهیا می‌شود. در «روز نوامبر» من در خیابان محمد محمود، در نزدیکی میدان تحریر توسط حداقل چهار پلیس ضد شورش مورد آزار جنسی قرار گرفتم، اما قبل از آن در خود میدان تحریر توسط مردی دستمالی شدم. در حالی که ما مشتاق هستیم آزارهایی که توسط رژیم صورت گرفته است را آشکار کنیم، وقتی توسط یاران غیر نظامی خود مورد خشونت قرار می‌گیریم، بلافاصله فرض می‌کنیم که انان عمال رژیم و یا اراذل و اوباش هستند، زیرا نمی‌خواهیم انقلاب ما لکه دار شود.

پس چه باید کرد؟

اول از همه باید تظاهر را کنار بگذاریم. نفرت را همان چیزی که هست بخوانید. از نسبی‌گرایی فرهنگی دست بردارید و بدانید حتی در کشورهایی که انقلاب در آنها جریان دارد، زنان ارزان‌ترین کالای مورد معامله باقی خواهند ماند. به شما که در جهان بیرون هستید خواهند گفت که این «فرهنگ» ما و این «مذهب» ماست که با زنان چنین کنیم. بفهمید کسی که چنین حرفی به شما می‌زند هرگز یک زن نبوده است. اگرچه قیام عربی با جرقه‌ای که یک مرد عرب زد، شعله‌ور شد (محمد بوعزیزی، مرد تونسی که در ناامیدی خودش را آتش زد)، اما توسط زنان عرب به اتمام خواهد رسید.

امینه فیلالی، دختر ۱۶ ساله مراکشی که پس از کتک خوردن، مجبور به ازدواج با کسی شد که به او تجاوز کرده بود و زهر نوشید، بوعزیزی ماست. سلوی حسینی، اولین زنی که در مورد آزمایش‌های بکارت سخن گفت، سمیرة إبراهیم، اولین کسی که شکایت کرد و رشا عبدل الرحمن که همراه با او شهادت داد، اینها بوعزیزی‌های ما هستند. منال شریف که نه روز را بهخاطر زیر پا گذاشتن قانون منع رانندگی زنان در عربستان در زندان سپری کرد، بوعزیزی عربستان است. او یک نیروی انقلابی است که یک تنه در برابر دریای بی‌پایان زن ستیزی در عربستان ایستاد.

انقلاب‌های سیاسی ما موفق نخواهند بود، مگر آنکه با انقلاب فکری همراه باشند. انقلاب‌های اجتماعی، جنسی و فرهنگی که مبارک‌های ذهن ما را همچون مبارک‌های درون اتاق خواب ما سرنگون کنند.
«می‌دانی چرا آزمایش‌های بکارت را روی ما انجام دادند؟» این سئوالی بود که ابراهیم در روز هشت مارس، روز جهانی زن و در زمانی که ساعت‌ها در کنار هم راهپیمایی کرده بودیم از من پرسید. «آنها می‌خواهند ما را ساکت کنند. می‌خواهند ما را به خانه بازگردانند، ولی ما جایی نمی‌رویم.»

ما، بیشتر از روسری سرمان و پرده بکارت‌مان هستیم. به کسانی از ما که مبارزه می‌کنند گوش دهید. صدای خاورمیانه را بالا ببرید و نفرت را در چشمانش بجویید. زمانی در مصر و تونس، اسلام‌گرایان آسیب‌پذیرترین موضع سیاسی را داشتند، درک کنید که ممکن است امروز این موضع از آن زنان باشد، همانطور که همیشه بوده است.

کودکان نا مرئی

این فیلم کوتاه یکی‌ از مجموعه فیلمهایی است که توسط سازمان  کودکان نا مرئی    تهیه شده با هدف شناساندن ژوزف کنی‌ به عنوان یک جنایتکار و برای به دست آوردن پشتیبانی‌ دستگاههای قضائی بین‌المللی با هدف دستگیری او.

KONY 2012 from INVISIBLE CHILDREN on Vimeo.

 

ژوزف کنی یک جنایتکار جنگیه، و کنی 2012 اسم یک کمپین برای متوقف کردن جنایت های ژوزف کنی هست. ژوزف کنی رهبر گروه ال آر ای در اوگانداست. این گروه اکثراً از کودکان تشکیل شدند که به دستور ژوزف کنی مجبور میشن که مردم رو به قتل برسونند، حتی قتل پدر و مادر خودشون. دولت آمریکا (هم دمکرات و هم جمهوری خواه ها) در ابتدا درخواست گروههای حقوق بشر مبنی بر دخالت نظامی آمریکا برای برکناری ژوزف کنی رو رد کردند، و ابراز داشتند که آمریکا در جایی که منافعش در خطر نیافتاده باشه، اقدام به دخالت نمیکنه (در ویدیو نشون میده). خلاصه بعد از فشار بیشتر از طرف سازمانهای حقوق بشر و حقوق کودکان، اوباما صد سرباز و مشاور نظامی رو به اوگاندا میفرسته تا ارتش اوگاندا رو برای مقابله با ژوزف کنی آماده کنند… الآن هم احتمال هست که ارتش رو از اوگاندا برگردونند و کمک برای رهایی کودکان به خدمت گرفته شده توسط ژوزف کنی و همچنین دستگیری کنی متوقف بشه. لذا این کمپین از همه میخواد که ویدیو رو ببینید، به دیگران پیشنهاد بدید تا ویدیو رو ببینید و در جریان موضوع قرار بگیرید تا شما هم با صدای خودتون قدرتها رو مجبور کنید دخالت کنند تا دست جنایتکارهایی چون ژوزف کنی رو قطع کنید.
قتل بیگناهان، جنایت علیه کودکان، تجاوز به مردم، شکنجه، همنوع خواری!! و وادارسازی مردم برای اطاعت از او، از جمله جنایت های صورت گرفته توسط ژوزف کنی است.

موسسه خيريه رفاه کودک

 

مکتب ایرانی:

در مکتب ایرانی دیدن موی سر زنهای خارجی و بیگانه از تلویزیون حلال است ولی زنهای هموطن و خودی حرام!

- در مکتب ایرانی سرود ملی مقدسه، ولی دیدن آلت موسیقی که سرود با آن نواخته شده حرامه!

……- در مکتب ایرانی، هنری مثل موسیقی و رقص حرام است ولی افیونی مثل تریاک حلال!

- در مکتب ایرانی کشورهای مسیحی و یهودی خداپرست، دشمن و کافرند، ولی کشورهای کوبا و روسیه و چین کمونیست، برادرند!

- در مکتب ایرانی خنده و رنگهای شاد جلفه، ولی گریه و رنگ سیاه متانت!

- در مکتب ایرانی، روزهایی که مردم دنیا تعطیلند ما کار میکنیم و روزهایی که مردم دنیا کار میکنند ما تعطیلیم!

- در مکتب ایرانی صورت نامرتب و لباس و ظاهر دلگیر کننده داشتن، ارزشه، ولی صورت اصلاح شده و زیبایی و خوش تیپی ضد ارزش!

- در مکتب ایرانی فقر و پابرهنگی فضیلته، ولی رفاه و ثروت رذیلت!

- در مکتب ایرانی اسم بانکداری رو میگذارن «بدون ربا» ولی بالاترین رباها رو از مردم میگیرن!

- مکتب ایرانی چیز جدیدی نیست ، از همان زمانهای قدیم، پدرانمون اسم کچل رو میگذاشتن زلفعلی!

- در مکتب ایرانی اسم پروژه فراری دادن مزاحمین رو میگذارن «فرار مغزها»!

- در مکاتب دیگه، مُبلغهای دینی روابط جنسی رو برای خودشون حرام میدونن ولی برای بقیه مردم حلال، اما در مکتب ایرانی روابط جنسی برای مُبلغ دینی حلاله ولی برای بقیه مردم حرام!

- در مکتب ایرانی کثیفترین گناه دنیا (دروغ) عادیه ولی دست دادن دختر و پسر غیر عادی!

- در مکتب ایرانی قبل از اینکه خبر مهمی رو پخش کنن، اول تکذیبش میکنن!

- در مکتب ایرانی به خاطر تقدس بکارت، بعد از اینکه پسر از دوست دختر خودش دور میشه، چون نمیتونه تا 30 سالگی باهاش ازدواج کنه، یا عقده ای میشه، یا برای ارضای نیازهای اولیه اش، دست به دامن فاحشه های خیابون میشه. اصلا ولش کن، کی گفته 15 تا 30 سالگی اوج توانایی استفاده از لذت جنسیه؟

- در مکتب ایرانی مهم این نیست که در داخل، چقدر فساد غوغا میکند، مهم این است که ظواهر مکتب در جامعه رو حفظ کنیم، و مهم اینست که کشورهای دوست، در خارج در مورد ما چه فکرمیکنند! چون اگر ظواهر رو حفظ نکنیم نمیتونیم ادعای رهبری مکاتب جهان رو داشته باشیم!

- راستی خبر دارین در دنیا یک کشوری هست که بستن روسری برای همه مردها اجباریه و اگه مردها سر و بدنشون رو با پارچه نپوشونن توسط پلیس دستگیر میشن؟! آیا شما جرات و تمایل دارین به عنوان توریست با همسرتون به اون کشور سفر کنین؟ یا بخواهین تو اون کشور سرمایه گذاری کنین؟ تعجب نکنین، اون کشور،کشور خودمونه با مکتب ایرانی، منتها از زاویه دید بقیه مردم جهان!

- در مکتب ایرانی دختری که دنبال همسر مناسب میگرده، و در موقعیتی هست که به زیباییش نیاز داره، حق نداره موهای صورت و کرک سبیلش رو قبل از ازدواج برداره!

- در مکتب ایرانی توی مراسمها (عروسی، مهمانی یا مذهبی)، خانمها خودشون رو به شدت آرایش میکنن، ولی نه برای مردها بلکه برای خانمهای دیگر! (اشتباه نکنین، اونها همجنسباز نیستن
در مکتب ایرانی مشابه سایر مکاتب، خدا به نفع این مکتب مصادره شده، جمله مشترک همه مکاتب اینه:

- خدا با ماست، نه با 200 تا دین و مذهب و فرقه دیگر موجود در جهان!

- کی گفته؟!
……
- بابام!

- در مکتب ایرانی فاحشه خونه ها رو با افتخار جمع کردیم ولی نمیدونیم چرا برای زنمون از محل کار تا منزل صد تا بوق میزنن؟! نکنه بعضی وقتها غیرت زیاد بی غیرتی میاره؟! ولش کن ظواهر جامعه مهمتره!

- در مکتب ایرانی پلیس مخصوص مجرمان رانندگی (مجرمانی که جان انسانها را تهدید میکنند)، اسلحه ندارد، ولی پلیس مخصوص کنترل پوشش موی سر و جدایی دختر از پسر، اسلحه دارد، چون این برای ظواهر جامعه خطرناکتر است!

- مکتب ایرانی بالاترین آمار صدقه جهت دفع بلا در دنیا رو داره، ولی نمیدونم چرا هم فقر غوغا میکنه و هم آمار تصادفات و تلفات جاده های ایران ده برابر میانگین جهانیه؟!

- در مکتب ایرانی همه میگن علم بهتر از ثروته، ولی در عمل همه دنبال ثروتند نه علم!

- اون قدیما، چند نفر اومدند و بتها رو شکستند و گفتند خدا را بپرستید، ولی بعد از مرگشون، در مکتب ایرانی، ما قبر خود اونها رو بت کردیم و پرستیدیم! میگن خدا از رگ گردن به ما نزدیکتره، شاید ما، بین خودمون و رگ گردنمون نیاز به يك نفر واسطه داریم! حتماً همینطوره!

- در مکتب ایرانی جمعه ها عاشقانه منتظر آمدن کسی هستیم که اگه بیاد، اولین کسانی که ازش اُردنگی میخورن خودمونیم!

- در مکتب ایرانی، یک انسان برای ارضای نیازهای اولیه و ابتدایی خودش، باید جلوی مرگ معلق وارو بزنه و حتی از مطرح کردنشان هم خجالت بکشه!

- در مکتب ایرانی اسم خرافه رو میگذارن فرهنگ، و اسم فرهنگ رو میگذارن ابتذال!

- کی میگه استدلالهای تمثیلی ضعیفترین نوع استدلاله؟ ما پایه های استوار بنای عظیم مکتب ایرانی خودمان را بر روی همین تمثیلها و شعرها و شعارها بنا نهاده ایم، مثلاً:

«اگر برهنگی تمدن است، پس حیوانات متمدن ترند!» و یا

«اگر غیرت از ایمان است، پس خروسها مؤمن ترند!» و یا …

- در مکتب ایرانی نزدیک شدن دختر و پسر به همدیگر جهت شناخت، قبل از ازدواج، عیب است ولی جدا شدنشان با دو تا بچه بعد از ازدواج عیب نیست!

- و در نهایت اینکه مکتب ایرانی چیز بدی نیست، تنها بدی آن، کلمه «ایران» درون این مکتب میباشد که اگر آن را برداریم و با چیز دیگری جایگزین کنیم، مثل بقیه مفاهیم، برای مسئولین دلسوز کشور قابل تحملتر خواهد شد و خواهند فهمید که این مکتب همان بچه 32 ساله خودشونه!

آیا هنوز هم فکر نمی کنید مکتب ایرانی یک مکتب جدید و مستقل از سایر مکاتب است؟

معرفي محمود احمدي نژاد در روزنامه ي « 8 صبح چاپ افغانستان

عنوان مقاله : پديده‌ي احمدي‌نژاد
احمدي‌نژاد پديده‌ي غريب و هم هنگام آشنايي است. رفتار او در چشم بسيار کسان يادآور برخورد خشن و توهين‌آميز يک جوانک بسيجي تفنگ به دست در برابر شهروندان محترمي است که چنان تحقير مي‌شوند که ديگر جهان را نمي‌فهمند. شان اجتماعي‌شان، ارج فرهنگي‌شان و منش و سليقه‌ي‌شان لگدکوب مي‌شود، به زندگي خصوصي‌شان تجاوز مي‌شود، و دستگاه تبليغاتي مدام از در و ديوار جار مي‌زند که بايد شکرگزار باشند که در کشورشان اين «معجزه‌ي هزاره‌ي سوم» رخ داده است. احمدي‌نژاد حاشيه را بسيج مي‌کند تا مرکز قدرت را تقويت کند، مردم مستمند را به دنبال ماشين خود مي‌دواند و آنان مي‌دوند، در حالي که به عابران ديگر تنه مي‌زنند و هياهو و گرد و خاک مي‌کنند. محمود احمدي‌نژاد از تبار آن سلاطيني است که مدام در حال جهاد بوده‌اند.
او خزانه‌ي مرکز را تهي مي‌کند، تا سرحدات را نه آباد، بلکه از نو تصرف کند و به حلقه‌ي ارادت درآورد. او مهندس نظام است، اما نه از آن مهندساني که در ابتداي حکومت اسلامي در خدمت ملاها درآمدند تا سازندگي کنند و معجزه‌ي پيوند ايمان و تکنيک را به نمايش بگذارند. در ابتدا تکنيک در خدمت ايمان بود. در مورد احمدي‌نژاد، ايمان خود امري تکنيکي است. او رمالي است که داکتر-مهندس شده است. در ذهن او جن و اتوم، معجزه و سانتريفوژ، معراج و موشک در کنار هم رديف شده‌اند. احمدي‌نژاد به همه درس مي‌دهد. او ختم روزگار است… در مجلس آخوندي هم درس دين مي‌دهد. پيش لوطي هم عنتربازي مي‌کند.

احمدي‌نژاد ترکيبي از رذالت و ساده‌لوحي است. او مجموعه‌اي از بدترين خصلت‌هاي فرهنگي ما را در خود جمع کرده، به اين جهت بسي خودماني جلوه مي‌کند: دروغ مي‌گويد و اي بسا صادقانه. غلو مي‌کند، زرنگ است و تصور مي‌کند هر جا کم آوردي، مي‌تواني از زرنگي‌ات مايه بگذاري و جبران کني.. در وجود همه‌ي ما قدري احمدي‌نژاد وجود دارد و درست اين آن بخشي است که وقتي با آزردگي از عقب‌ماند‌گي‌مان حرف مي‌زنيم، از آن ابراز نفرت مي‌کنيم.اما آن هنگام نيز که لاف مي‌زنيم و خودشيفته‌ايم، باز اين وجه احمدي‌نژادي وجود ماست که نمود مي‌يابد. احمدي‌نژاد تحقير شد‌ه‌اي است که خود تحقير مي‌کند. سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد..به موضوع نفرت اش که مي‌نگرد، مي‌پندارد مبعوث شده است تا او را از ضلالت نجات دهد.
احمدي‌نژاد نماينده‌ي سنتي است جهش‌کرده به مدرنيت. او مظهر عقب‌ماندگي مدرن ما و مدرنيت عقب‌مانده‌ي ماست. او اعلام ورشکستگي فرهنگ است.

احمدي‌نژاد نشان فقدان جديت ماست. آن زمان که در قم گفت، هاله‌ي نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام اين حجت را جدي گيرند، عمامه بر زمين کوبند، سينه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکه‌اي به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستيابي به انرژي هسته‌اي در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مكتب ‌ها و دانشگاه‌ها تعطيل مي‌شدند، حق بود بر سر در آموزش و پرورش مي‌نوشتند «اين خراب‌شده تا اطلاع ثانوي تعطيل است» و آموزگاران از شرم رو نهان مي‌کردند.
احمدي‌نژاد از ماست. طرفداران او نيز همولايتي‌هاي ما هستند. ميان احمدي‌نژاد با گروهي از رهبران اپوزيسيون فرق چنداني نيست. در روشنفکري ايراني هم نوعي احمدي‌نژاديسم وجود دارد، آن جايي که ياوه مي‌گويد و در عين غير جدي بودن، سخت جدي مي‌شود. در وجود چپ افراطي ايران، از ديرباز احمدي‌نژادي رخنه کرده است منهاي مذهب، يا با مذهبي که گفتار و مناسک ديگري دارد. افسران لوس‌آنجلس همگي مقداري احمدي‌نژاد در درون خود دارند.

احمدي‌نژاد نشان‌دهنده‌ي جنبه‌ي «مردمي» جمهوري اسلامي ايران است، جنبه‌اي که اکثر منتقدان آن نمي‌بينند، زيرا هنوز از انتقاد از دولت به انتقاد از جامعه نرسيده‌اند و از همدستي‌ها و همسويي‌هاي دولت و جامعه غافل‌اند. اکنون همه چيز با تقلب و کودتا توضيح داده مي‌شود. تقلبي صورت گرفته، که ابعاد آن را نمي‌دانيم. براي اين که نيروي پوپوليسم فاشيستي ديني را ناديده نگيريم، لازم است همه‌ي تحليل‌ها را بر تقلب و کودتا بنا نکنيم. راي احمدي‌نژاد يک ميليون هم باشد، بايستي ريشه‌ي اجتماعي فاشيسم ديني را جدي بگيريم

پیشین ورودی‌های دیرین

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.