کمک های اولیه خیابانی: اسپری فلفل و گاز اشک آور
19 ژوئن 2009 نوشتن دیدگاه
در khordad 88 برچسبها: فلفل, گاز اشک, ایران, اسپری, تظاهرات, جنگ, خرداد, شیمیایی
اسپری فلفل و گاز اشک آور دو نوع از مواد شیمیایی التهاب زا و اشک آوری هستند که به طور گسترده ای توسط نیروهای ضد شورش مورد استفاده قرار می گیرند.
اینها با تحریک مخاط چشم ، بینی ، دهان و ریه ها موجب اشک ریزش ، عطسه ، سرفه ، ناراحتی تنفسی و یا سوزش و درد چشم و کوری موقتی می شوند.
این مواد در حرارت آتش معمولا اکسیده و بی اثر می شوند برای همین معمولا در محیطی که این گازها مورد استفاده قرار گرفته است روشن کردن فندک یا یک کاغذ آتش گرفته در نزدیکی شما باعث می شود که اثر این گازها بر روی شما کمتر شود . گرچه بهترین و موثرترین روش دور شدن از محیط حاوی این گازها و دسترسی به هوای آزاد است.
در اینجا چند نکته در مورد چگونگی آمادگی و پیشگیری و راه مقابله با اثرات این مواد توضیح داده می شود.
پیشگیری و آمادگی
● استفاده از ماسک های ضد گاز
● استفاده از ماسکهای دارای فیلتر
● استفاده از عینک ، بخصوص عینک های شنا ، در درجه بعد عینکهای آفتابی که پوشش خیلی خوبی روی چشم ایجاد کرده باشد
● در صورتی که احتمال می دهید که در فضای این چنینی قرار بگیرید ، از لنز چشمی استفاده نکنید
● هرچقدر پوست پوشیده تر باشد کمتر در معرض مستقیم قرار می گیرد
چگونگی کمتر کردن اثر و درمان
● به سمت هوای آزاد بروید . این گازها سنگین تر از هوا هستند و بیشتر نزدیک به زمین قرار می گیرند بنابراین ایستادن بهتر از نشستن و خوابیدن روی زمین است . سعی کنید به سطوح بالاتر بروید مثلا بالای ساختمان ، دیوار یا تپه
● این مواد بر اثر حرارت آتش ،اکسیده و بی اثر می شوند.
● استفاده از یک دستمال آغشته به سرکه سیب ( که کمتر محرک است ) و یا آبلیمو بر جلوی دهان و بینی هم تا حدودی موثر است
●هیچگاه لباس خود را روی سر خود نکشید. این گازها در لباس شما مانده و اثر بیشتری روی چشمان و پوست صورت شما خواهند گذاشت
● ترجیحا لباس ها و جواهرات را از تن در آورید یا از سر و صورت خود پایین بکشید
● اگر لنز چشمی دارید ، آن را خارج کنید
● آگاهانه و مکررا پلک بزنید تا اشک چشم شما اسپری فلفل را زودتر از چشم شما بزداید
● از مالش چشم و پوست جدا خودداری کنید
● پوست و چشم را با آب سرد به مقدار زیاد بشویید. از مالش دست روی پوست خودداری کنید. در مرحله اول فقط با آب سرد به میزان فراوان بشویید بدون استفاده از مواد شوینده و تمیز کننده
● هر قسمت بدن را جداگانه بشویید و مراقب باشید که آب از اندام آلوده به قسمتهای دیگر بدن جاری نشود و سپس دوش بگیرید
● دوش بگیرید اما در وان حمام نخوابید
● از آب داغ استفاده نکنید. آب داغ موجب باز شدن منافذ پوست و بیشتر شدن اثر این مواد بر پوست می شود
● از کرم های روغنی و ضد آفتاب برای تسکین استفاده نکنید. چون باعث بیشتر شدن اثر این مواد بر پوست می شوند
● پس از شستن اولیه ، می توانید با آب و صابون ملایم یا شامپوی بچه پوست را تمیز بشویید با مالش بسیار ملایم
● شستشوی پوست تحریک شده با شیر هم موثر گزارش شده است
● در موارد تحریک گلو و حلق می توانید از شربت مائولوکس ( شربت Al.Mg) استفاده کنید. ( مقداری از شربت را با آب مخلوط کرده و با آن قرقره کنید و یا شربت را کمی در دهان نگاه داشته و سپس فرو دهید)
حتی شستشوی پوست تحریک شده با مخلوط آب و این شربت برای تخفیف تحریک پذیری پوست تا حدودی موثر بوده
By roadrunnermd
خشونت علیه دانشجویان بیدفاع؛ چرا؟!
19 ژوئن 2009 نوشتن دیدگاه
در khordad 88 برچسبها: کوی دانشگاه, ایران, تهران, تظاهرات, جنگ, خرداد
بامداد دوشنبه در تهران فاجعهای رخ داد که 11 سال پیش یعنی در سال 1377 مشابه آن تکرار شده بود. هر چند که متاسفانه به دلیل محدودیتهای شدید رسانهای که دولت احمدینژاد ایجاد کرده است و فضای سیاسی سرکوب و رعب و وحشت؛ هنوز ابعاد این فاجعه روشن نشده و بسیاری از دلسوختگان کشور نتوانستهاند به آن واکنش نشان دهند.
حدود ساعت 3 نیمهشب دوشنبه ابتدا ماموران گارد ضد شورش به کوی دانشگاه تهران حمله کرده و پس از پرتاب چند گاز اشکآور، شلیک گلوله، شکستن دروازه و درب ورودی بلوکها، به نظاره نشستند تا افراد لباس شخصی با خشونت تمام به اتاقهای دانشجویان حمله کنند، محل زندگی دانشجویان بیدفاع را ویران بسازند و نهایتاً پس از ضرب و شتم حیرتآور و کاملاً خشونتآمیز دانشجویان، دهها تن از آنان را بازداشت نمایند. افراد لباس شخصی که ادعا میشود اعضای یک نهاد نظامی هستند در این حمله خشونتآمیز مسلح به انواع سلاحهای گرم و سرد از جمله شوکر، باتوم، زنجیر، چماق، چاقو، اسپری فلفل، گاز اشکآور و نهایتاً اسلحه بودند.
به رغم فضای رعب و وحشتی که متاسفانه توسط دولت (نه نظام) بر صحن سیاسی کشور حاکم شده تا هیچ کس نتواند اعتراضات قانونی و آرام خود را به نحوه شمارش آرا ابراز دارد؛ مجلس شورای اسلامی نخستین کانونی بود که به فجایع جدید کوی دانشگاه واکنش نشان داد. علی لاریجانی هياتي را به سرپرستي محمدحسن ابوترابي فرد مامور رسيدگي به فاجعه تازه كوي دانشگاه تهران كرد و از نمایندگان اصولگرایی چون الياس نادران، حميد رضا كاتوزيان، علي عباسپور تهراني، كاظم جلالي و عليرضا زاكاني خواست که این ماجرا را مورد بررسی قرار دهند. لاریجانی در حکم خود با تاکید بر این که « اخباري از اتفاقات ناگوار در برخي نقاط از جمله كوي دانشگاه تهران مي رسد و دستهايي در صدد تهيه خوراك تبليغاتي براي رسانههاي بيگانه هستند و همچنين گزارشاتي مبني بر برخورد با مردم به مجلس واصل شده است»؛ از ابوترابی خواسته است در اسرع وقت گزارشي جامع و بي طرفانه درباره آنچه اتفاق افتاده تهيه و به وي ارائه دهند.
همزمان با این مساله، تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نیز روز گذشته با حضور در كوي دانشگاه تهران در جريان ابعاد فاجعه قرار گرفتند و خواستار «جبران خسارات وارده و دلجويي از دانشجويان و آزادي دانشجويان بازداشت شده و پيگيري و مجازات آمرين و عاملين اين اتفاقات ناگوار» شدند.
در عین حال؛ فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران نیز که قبلاً از معاونان دستگاه امنیتی کشور بوده است با صدور اطلاعيهاي اعلام كرد: «تعرض به کوي دانشگاه تهران توسط گروهي متجاوز و ضرب و شتم دانشجويان موجي از تاسف و تاثر در دل اينجانب و تکتک دانشگاهيان را به دنبال داشت. اينجانب به عنوان رئيس دانشگاه تهران به شما عزيزان اطمينان مي دهم که عليرغم مشکلات و محدوديتها ، نهايت مساعي خود را به منظور حفظ امنيت و آرامش شما عزيزان بکار برده و از طريق مراجع ذيربط شناسائي و مجازات عاملين اين اقدام موهن را پيگيري نمايم».
متاسفانه این خشونت آشکار و حیرتآور نه تنها در کوی دانشگاه که در بسیاری از دانشگاههای کشور طی سه روز گذشته به نمایش گذاشته شده است. علاوه بر حمله به کوی دانشگاه تهران، دانشجویان دانشگاههای شیراز، مشهد، تبریز، کرمان، اهواز و چند شهر دیگر نیز به همین نحو و با خشونت تمام مورد ضرب و شتم قرار گرفته و صدها تن از آنان بازداشت شده یا روانه بیمارستان شدهاند.
قطع پیامک، اینترنت، شبکههای ماهوارهای و سایتهای خبری و فشار بر روزنامهها باعث شده است که اخبار این اقدامات مطلقاً غیرقانونی همان گونه که واقعیت امر بوده، منتشر نشود. با این حال، سئوال این است که این افراد لباس شخصی با دستورات کدام فرد یا نهاد و بر اساس کدام مجوز این گونه به قلع و قمع دانشجویان مشغول شدهاند و چه اهدافی را از امنیتی کردن فضای کشور دنبال میکنند.
و نهایتاً این که چه نسبتی میان اراذل و اوباش با دانشجویان نخبه و بیگناه کشورمان وجود دارد. در شرایطی که حمله قبلی افراد لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران در سال 1377 آن گونه با خشم و نهیت عالیترین مقام جمهوری اسلامی مواجه شد؛ چگونه کسانی به خود اجازه دادهاند مشابه آن داستان تلخ را البته این بار با خشونت بیشتر تکرار کنند؟…
ما گفتیم اهل جنگ نیستیم. اما اهل کوتاه آمدن هم نیستیم… نوشته ای از وبلاگ آلوچه خانوم
17 ژوئن 2009 ۱ دیدگاه
در khordad 88 برچسبها: ایران, تهران, تظاهرات, جنگ
دو روز است جانم در آمده برای جایی گذاشتن این نوشته. نمی دانم اینجا بالا بیاید یا نه. دسترسی به هیچ چیز نداریم. لطفا اگر قابل خوانده شدن است به هر طریق منتشرش کنید
ما شرق نشین ها، که در کشتی غول پیکر و بی ضربان و تند پیمای دنیای امروز، هنوز نشسته بر یک تخته پاره ایم اسیر موج و گردابی چنین هائل. ما که هیچ نداریم غیر از هیجان و تحقیر و گیجی. ما که قرار است قرن ها عقب ماندگی از دنیا را در سالی و دهه ای و ماهی جبران کنیم و تاوان دادنش هم انگار ناگزیر است.
داشتیم زندگیمان را می کردیم. بد و تلخ و سنگین و ناروا. اما زندگی مان را می کردیم. تا رسیدیم به گردنه یک انتخاب دیگر، می خوانی انتصاب دیگر هم بخوان. موج شدیم و شور شدیم و خروشیدیم که می خواهیم بتوانیم. می توانیم بخواهیم. به هم ریختیم. جمع شدیم. تفریق شدیم. تکثیر شدیم. شور و هیجان شدیم. به خیابان ریختیم بی جنگ و خشونت. با شادی و رنگ. تحقیرمان کردند رفقای شکل خودمان. انکارمان کردند متعصبان قدرت در خشاب. پوزخند کردند راهمان و امیدمان را.
اما ما خواستیم خواسته مان را از تنها راه مدنی موجود بیان کنیم. با هم. انگار این بار این قدر رشد کرده بودیم و آن قدر سبز شده بودیم که تاریخی ترین هم زبانی آفریده شد. و به بدوی ترین و خشن ترین شکل انکار و تحقیر شدیم. و امروز گیج و مبهوت مانده ایم که چه شد؟ چرا؟ مانده ایم که این چه بازی خوردنی بود؟ این چه کاری بود کردیم؟ و باز هم رسانه دیکتاتور انکارمان می کند و فحاشی می کند. رفقای تحریم گر هم همین کار را می کنند. مثل قبل. فقط همین عوض نشده.
می خواهم از این بهت بیرون بیایم . از این یاس. می خواهم سعی کنم نگاه کنم بدون هیجان و بدون تعصب. و فکر کنم. امروز این را که می نویسم خطرش بازداشت است به شیوه آدم ربایی. شعار که می دهم خطرش گلوله است از دو متری. سبز که می پوشم خطرش باتوم و چاقو است بدون هشدار. پس اگر این ها را که می گویم نقد می کنی و می خندی، لااقل تکیه نده به صندلیت. لااقل لیوانت را زمین بگذار و صاف بنشین. به احترام خونها و جانهایی که کنارمان ریخته و رفته.
وقتی گفتیم ما تغییر می خواهیم نه انقلاب، گفتند این نظام تغییر پذیر نیست. با انتخاب اصلاح نمی شود. امروز می گویند دیدید؟ آن روز می گفتیم غیر از این می ماند به خیابان رفتن و گلوله خوردن. امروز آن رفقا را نمی بینیم کنارمان. می شنوم که هم صداها می گویند خطا کردیم و بازی خوردیم که رای دادیم و شرکت کردیم. چرا رفقا؟ در بهت روز اول و دوم می فهمیدم این جمله را. اما حالا؟ باور دارید که اشتباه کردیم؟ فکر کنید.
اگر همه ما نمی رفتیم پای آن صندوق، امروز چه خبر بود؟ کسی می گفت حکومت کودتا؟ کسی می گفت حق مردم؟ کسی می گفت ایران شبیه رییس جمهورش نیست؟ کسی باور می کرد می شود روبروی زور ایستاد، هر چه قدر هم زیاد باشد؟ ما اولین هم صدایی را روز جمعه تجربه کردیم. و این یک هم صدایی ساده و اتفاقی نبود. و امروز ما کوتاه نیامده ایم. آن طرف قضیه هم. اگر می خواهید از این بهت در بیایید شاید این چند جمله کمک کند.
برای درست جنگیدن باید جنگ را و ماهیتش را و طرفینش را بشناسیم. می گویند موسوی سال 67 چه می کرد؟ کروبی چه می کرد؟ رضایی چه می کرد؟ چه فایده ای دارد در قالب این حکومت تغییر کردن؟ چطور می توانی الله اکبر بگویی؟ چطور خرافات سبز را می چسبانی به خودت؟ مثل 57 گولتان می زنند.
این بدیهی است که جنگی دراز هست بین دین و مخالفت با دین. این که من کدام طرفم را اجازه بدهید به خودم مربوط باشد. اگر جنگ شما امروز این است، پس تکلیفتان معلوم است. بهت چرا؟ اگر طرف دینید چاقو بردارید و بزنید. اگر آن طرفید هم سنگر بگیرید پشت پنجره و بی صدا بخندید به تار و مار شدن ما. اما جنگ من این نیست. جنگ ما این نیست.
ما می جنگیم روبروی دروغ. روبروی ابتذال. روبروی قانون شکنی. روبروی تعصب کور. دختر جوان محجبه کنار دست من. مرد کراوات زده روبرو. زن خانه دار پشت سر. پیرمرد مومنی که هم صحبتم شده میان جمعیت و اشک می ریزد و ذکر می گوید و نفرین می کند ظالم را. او الان بهترین هم صف من است. من این قدر از سیاست می فهمم که وقتی پشت پیشرویی می ایستم تا آخر پشتش را خالی نکنم. موسوی هر چه بوده، هر چه هست یا کروبی یا حتی برادر محسن پاسدار، امروز بیشتر کنار منند تا تو ، رفیق تحریمی بی خاصیت. تو برخلاف همه ادعاهای بزرگت کوچکتر از آنی که حتی کنار دست بچه های کوچک سر کوچه جرات حس کردن این همدلی را از نزدیک داشته باشی. و تو چقدر شبیه آن تفنگ به دست قایم شده پشت پنجره فحش می دهی. و چقدر شبیه دوربین خاموش رسانه قدرت. شما چقدر شبیه همید. جنگ ما جنگ دین و بی دینی نیست. جنگ منطق و بی منطقی است. جنگ ما است در این جمعیت با هر که این جمعیت پشتش را لرزانده و کف به دهانش آورده.
ما صدها هزار نفر از کنار بزرگترین مرکز بسیج خیابان آزادی آن روز گذشتیم. فضای بازش پر از لباس شخصی و گارد و پلیس بود. ما زنجیر سبز درست کردیم روبروی این ستاد. نگذاشتیم کسی نزدیک شود، توهین کند، تحریک کند. شعار همدلی دادیم. وقتی رفتیم پلیس و بسیجی را به آغوش کشیدیم و گفتیم که جنگ نداریم. آنها هم گفتند. آقای پلیس حواسش نبود. چشم می گرداند و می گفت پسر خودم هم انگار این جا است. می دانم آن که غروب آتش کشید به مردم او نبود که در آغوش من بود و آن که آتش زد ساختمان را ما نبودیم. این شمایید که می خواهید مملکت را به آتش بکشید. شمای این طرف و شمای آن طرف.
ما گفتیم اهل جنگ نیستیم. اما الان به توی متعصب این طرف و توی متعصب آن طرف می گویم اهل کوتاه آمدن هم نیستیم. اهل ناامید شدن هم نیستیم. مطالباتمان معلوم است و به هیچ قدرتی هم باج نمی دهیم و با هیچ کس هم پدرکشتگی نداریم. نیامده ایم برای کوبیدن دین یا بی دینی. ما می رویم برای گرفتن حق مان. برای پیگیری ناحقی ها. برای خون هایی که ریختند و توهین هایشان. من متعقدم این جغرافیا خوب یا بد، چند دهه را در چند روز پشت سر گذاشت و بزرگ و بالغ شد. فقط تویی که جا ماندی دوربین قدرت. و تو تحریم گر تحقیرگر ملت. و تو چاقو به دست کور برادر کش. و تو که فکر و ذکرت محو کردن الله اکبر است. محسن رضایی و مهدی کروبی و میرحسین امروز با همه سوابقشان از تو به من نزدیک ترند. باور کنیم که صف دوست و دشمن ما روشن شده و تغییر کرده. اگر آن تفنگ روبرو دهان باز کند، این پیرمرد مومن و من گلوله می خوریم نه تو. و دنیا را من خبر کرده ام، نه تو. پیرمرد مومن کنار من مرا تفتیش نمی کند و من هم او را. تو برو خود را باش مفتش!
و شما رفقای هم صدای ناامید. آزادی هزینه دارد. خون می خواهد. ما که نخواستیم خون کنیم. پس ناامید نشویم. پشیمان نشویم از کاری که کردیم. اگر میرحسین بی دردسر آمده بود امروز صدایمان را دنیا می شنید؟ امروز این همه با هم بودیم؟ ناامید نباشید. نترسید. به هیچ وجه اسیر خشونت نشوید. کینه را سر مخالف نریزید. آرام باشید. از درگیری و آشوب فاصله بگیرید و به کسی که پشتش ایستاده اید اعتماد کنید. او اولین کسی است که میدان را خالی نکرده. بگذارید این هم صدایی به جایی برسد. ما تا همین جا هم برنده ایم. مواظب خودتان و سلامتتان باشید. ما آرامش را پس می گیریم. مثل حق مان. مثل پرچممان. شاید بخندید. اما هنوز می گویم. اندکی صبر… سحر نزدیک است. من شش سال پژوهشگری کرده ام. می دانم کم است. اما باور کنید کافی است. ما حتی اگر سرکوبمان کنند زنجیری را شکسته ایم و آغوشی را یافته ایم.
گفته بودم راضیم که جای انگشتم بر گلوی ابتذال بنشید و خسته اش کنم. چرا ناراضی باشم حالا که جای انگشتم بر پیشانیش رسوای عالمش کرده و نفسش را بریده ام. مرا می توان سرکوب کرد، اما کاری که کرده ام را نه. می ماند تا ابد. تا ایران هست. ما ممکن است بشکنیم، اما ممکن نیست سر خم کنیم یا خشونت کنیم. ما ایرانیم. پیگیر و نجیب و سبز و زخمی.
aloochehkhanoom.blogspot.com
دیدگاههای تازه