خلاصهای از آنچه که در بیست و پنج بهمن ۱۳۸۹ گذشت
16 فوریه 2011 نوشتن دیدگاه
در سیاسی برچسبها: موسوی, میدان هفت تیر, میدان انقلاب, کوی دانشگاه, ۲۵ بهمن, ایران, اسپری, اطلاعیه, اطلاعات, بیست و پنج بهمن, بیست و پنجم بهمن, تهران, تظاهرات, دوشنبه ۲۵ بهمن, دانشگاه, دانشجویان, درگیری, راهپیمایی, سوگواری, سیاسی, سبزها
دیروز دوباره سبزها به هم رسیدند و شعار آزادی خواهی را سر دادند …
25 بهمن میعادگاه عاشقان جنبش سبز
1. ایستگاه های قطار و اتوبوس به سمت میدان امام حسین بسیار شلوغ است و همه در تکاپوی رفتن به میعادگاه عاشقان جنبش سبز هستند … در سرتاسر خیابانها مردمانی هستند که گرچه اندکی ترس از تهدیدهای چندروزه ی حکومت در چهرشان مشهود است اما آمده اند برای حمایت از ندای آزادی خواهی رهبرانشان .
جوانان به یکدیگر با دستانشان به علامت پیروزی اشاره می دهند . متاسفانه بسیاری از مردم در طول مسیر، خبری از این حماسه نداشتند برای همین با تعجب از یکدیگر می پرسند : این همه شلوغی برای چیست؟ … برخی محافظه کارانه می پرسند : تجمع با مجوز است یا بی مجوز ؟ … تعدادی مسیرشان را عوض می کنند و از مسیر راهپیمایی خارج می شوند . با چند نفرشان که صحبت می کنم دلیل همراه نشدنشان را با صداقت ترس عنوان می کنند . بسیاری هم کارشان را ول می کنند و در ایستگاه های منتهی به مسیر راهپیمایی پیاده می شوند تا به جمعیت بپیوندند .
در مسیر راهپیمایی پیاده روها مملو از جمعیت است. با نزدیک شدن به ساعت سه بر ماموران افزوده می شود . و البته هنوز از لباس شخصی ها خبری نیست.
2. حضور گسترده ی نیروهای انتظامی و لباس شخصی
در سرتاسر خیابان های منتهی به میدان امام حسین تا آزادی را نیروهای انتظامی اشغال کرده اند … نبود نیروهای بسیج در اطراف، بسیار مشکوک است … اما با کمی تامل به اطراف، اتوبوسهایی را خواهید دید که در خیابانهای فرعی کمین گرفته اند … به گفته ی کسبه، سپاه در سه پایگاه واقع شده در میدان امام حسین و انقلاب و آزادی نزدیک به بیست اتوبوس لباس شخصی را از صبح مستقر کرده است … برای دقیقه ای که در پایگاه بسیج مقداد برای ورود دو ماشین باز می شود، تعدا بسیاری لباس شخصی در اطراف خودرو و موتورهایشان دیده می شوند … حدود بیش از پنجاه موتور سوار یگان ویژه از میدان آزادی به سمت شادمان در حرکتند … در دستانشان پنج نوع سلاح دیده می شود : اول باتوم … دوم تفنگهای پینت بال ( همانهایی که یا آنها گلوله های رنگی شلیک می کنند ) و سوم سلاح مخصوص پرتاب گازها … چهارم تفنگ های ساچمه ای! … پنجم هم سلاح های کمری …
از خیابان جمهوری به ولیعصر پنج ماشین نیروی انتظامی مقادیر بسیاری باتوم و سپر را به سمت دانشگاه تهران حمل می کنند … در زیر پلهای عابر پیاده و همچنین پلهای روگذر نیروهای یگان ویژه مستقر شده اند . موتورسواران یگان ویژه برای ایجاد رعب و وحشت در خیابان ها با ایجاد سر و صدا در حال رفت و آمد هستند .
3. شروع حماسه 25 بهمن
شروع حرکت مردمی در 25 بهمن را می توان شجاعت جوانی دانست که از جرثقیلی بالارفت و پرچم ایران و 25 بهمن را برافراشت. این حرکت برای نیروهای امنیتی خیلی گران تمام شده بود . برای همین مردمی را که در اطراف نظاره گر این حرکت شجاعانه بودند را متفرق می کردند و فحش های رکیکی را به جوان شجاع می دادند … یک خانم که در ماشینش نظار گر ماجرا بود می گفت : خدا می داند این ها که اینچنین در روز روشن این گونه فحاشی می کنند، در خفا چه بلایی را بر سر جوان بیچاره خواهند آورد …
راس ساعت سه مردم یک به یک از حاشیه میدان امام حسین به درون خیابان می ریزند . ماموران هنوز دست به کار نشده اند . جمعیت ابتدایی درون خیابان حدود دویست سیصد نفر هستند و شعار : ای مردم باغیرت … حمایت، حمایت … سر می دهند .
اما همین که بر جمعیت لحظه به لحظه افزوده می شود ماموران با باتوم به مردم سبز اندیش حمله ور می شوند و متفرقشان می کنند . از نکات جالب راهپیمایی دیروز این بود که مردم در طول مسیر راهپیمایی دسته دسته حرکت می کردند. ماموران همین که یک دسته را متفرق می کردند دسته ای دیگر جلوتر تشکیل می شد . همین که ماموران به سراغ دسته ی دیگر حمله ور می شدند یکی دیگر شکل می گرفت که همین امر باعث سردرگمی نیروهای انتظامی شده بود … مردم با اینکه در زیر باتوم نیروهای انتظامی بودند به حرکتشان ادامه می داند و شعار سر می دادند که : نیروی انتظامی، حمایت … حمایت …
شجاعت مردم و از صحنه عقب نکشیدن شان در طول مسیر راهپیمایی نیروی انتظامی را کلافه کرده بود . نیروی انتظامی برای متفرق کردن مردم سبز اندیش از گاز استفاده کرد، اما مردم به راهشان ادامه می دادند.. جمعیت در نقطه نقطه ی مسیر راهپیمایی روبه افزایش است . مردم که راهپیمایی شان را با سکوت شروع کرده بودند با یورشهای نیروهای انتظامی شعارهایی از قبیل : یا حسین ، میرحسین و مرگ بر دیکتاتور را سر می دادند …
4. با افزایش جمعیت سبز اندیش و سردرگمی نیروهای انتظامی، بسیج وارد خیابانها می شود
با افزایش جمعیت سبز اندیش و سردرگمی نیروهای انتظامی، لباس شخصی ها (بسیجیان) وارد خیابانها می شوند . لباس شخصی ها مردم را با انواع سلاح سرد از قبیل باتوم، قمه و چاقو و زنجیر مورد وحشیانه ترین حمله ها قرار می دهند.
لباس شخصی ها وحشیانه به مردم سبز اندیش حمله ور می شوند و همزمان شعار مرگ بر موسوی را سر می دهد . یک جوان در میان جمعیت شعار الله اکبر سر می داد که ناگهان دو بسیجی به سمت وی از میان جمعیت حمله ور شدند و با باتوم ضربات بسیار محکمی برای چندبار به سر این جوان زدند . خون بو که از سر و صورت این جوان دلیر به اطراف پخش می شد . مردم قصد در کمک به این جوان داشتند که مورد حمله ی موتورسواران قرار گرفتند. پلیس برای دور کردن مردم از صحنه از گاز اشک آور و تیر هوایی استفاده کرد. این حمله آنقدر وحشیانه بود که نیروهای انتظامی برای نجات این جوان از زیر دست و پای این دو لباس شخصی وارد صحنه شدند و بعداز کنار کشیدن لباس شخصی ها از دور این جوان که تنها جرمش سردادن الله اکبر بود، وی را که بی هوش بر زمین افتاده بود بردند.
بیشترین دستگیری ها در اطراف چهارراه ولیعصر و اطراف شادمان و توحید دیده می شد. در اطراف کوچه ای که فروشگاه جورابان در نبشش قرار دارد لباس شخصی هایی که گویا کارکنان وزارت اطلاعات بودند در کمین دستگیرشدگان بودند. در ابتدای کوچه را با ماشین و موتور نیروی انتظامی بسته بود . هر شخصی را که دستگیر می کردند چشم بسته به آنها می سپردند. هرچقدر که کتک خورده باشی آنجا داستان تکرار می شود. در مسیری حدودا صد متری این کتک ها به وحشیانه ترین شکل ممکن ادامه دارد تا ببرندت درون ساختمان سفیدی یا سقفی شیروانی که متعلق به وزارت اطلاعات است. تقریبا هر دلیر مردی که دستگیر شده بود را با موتور چشم بسته به آنجا و یا بسیج مقداد منتقل می کردند.
5. اعتراضات در اتوبوسهای مسیر راهپیمایی
با گسترش اعتراضات و حمله های پی در پی لباس شخصی ها به مردم آزادی خواه و همچنین با رسیدن خشونت ها به اوج خود، دختران و زنان برای در امان ماندن از حمله ی لباس شخصی ها سوار بر اتوبوسهای خط واحد شدند و اعتراضات را درون اتوبوسها ادامه دادند.
این شیر زنان درون اتوبوسها با سردادن شعار های : الله اکبر … یا حسین میرحسین … مرگ بر دیکتاتور … خشم خود را از لباس شخصی ها ابراز می داشتند. در چند ایستگاه و با توجه به حرکت کند اتوبوسها و ترافیک بیش از اندازه ی مسیر، لباس شخصی ها قصد در وارد شدن به اتوبوسها را داستند که به کمک مردم و شجاعت راننده اتوبوسها این امر میسر نشد . گرچه در چندین نقطه نیروی انتظامی توسط تفنگهای پینت بال به سمت این اتوبوسها گلوله های رنگین شلیک می کردند و لباس شخصی ها ی موتورسوار نیز از پنجره های باز به سمت شعار دهندگان درون اتوبوسها گاز فلفل خالی می کردند و فحش های رکیک و ناموسی می دادند.
خبرنگار مردمک گزارش داده است که عصر روز دوشنبه ۲۵ بهمن در مسیر میدان امام حسین تا آزادی نیروهای امنیتی و لباس شخصی با مردم درگیر شدند؛ خطوط بی.آر.تی و مترو بسته شد و شمار زیادی ازجمله عدهای سالمند بازداشت شدند.
براساس این گزارش تمام چهارراههای ارتباطی در مسیر امام حسین تا میدان آزادی که میتوانست مردم را به هم متصل کند توسط گارد و نیروهای بسیج بسته شده بود و مردم نمیتوانستند به هم بپیوندند.
در جریان تظاهرات اعتراضی مردم علیه نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم که به بزرگترین ناآرامی در کشور منجر شد، مسیر امام حسین تا آزادی یکی از مسیرهای شناخته شده تظاهرات معترضان و درگیری با نیروهای امنیتی و لباس شخصی گزارش شده است.
در شرایطی که خطوط بی.آر.تی تنها در اختیار نیروهای بسیج بود و چهاراههای این مسیر بسته شده بودند، بسیاری از مردم توانستند خود را از خیابانهای فرعی به میدان آزادی برسانند.
پس از ساعت چهار بعدازظهر حرکت اتوبوسهای بی.آر.تی در مسیر آزادی به سمت شرق متوقف شد؛ گارد ویژه به شماری از این اتوبوسها حمله کرد و شیشههای یک اتوبوس شکسته شد.
شماری از بسیجیان مستقر در مسیر آزادی نیز به یکی دیگر از اتوبوسهای بی.آر.تی و مسافرانش حمله کردند و به داخل اتوبوس گاز اشکآور پرتاب کردند.
خبرنگار مردمک گفته است که درگیریهای این مسیر در خیابان آزادی نزدیک ایستگاه قریب اوج گرفت که طی آن مردم معترض که برای در امان ماندن از ماموران به سوی پارک اوستا فرار کرده بودند از بالا و پایین پارک موردحمله قرار گرفتند.
در جریان حمله به معترضان در پارک اوستا در خیابان آزادی شمار زیادی ازجمله عدهای سالمند دستگیر شدند.
خبرنگار مردمک بازداشت یکی از جوانان را اینگونه روایت میکند: یکی از بازداشتشدگان در خیابان آزادی در ایستگاه رودکی پسر جوانی بود که از ناحیه سر و چشم آسیب دیده بود و خون از سر و صورت او جاری شده بود. یک موتورسوار او را سوار موتور خود کرد اما بسیجیها به او حمله کردند و با وجود فریادهای اعتراض مردم حاضر، این جوان مجروح را سوار یک خودروی ون توسی رنگ کردند که مشخص نبود متعلق به کدام نهاد است.
براساس مشاهدات خبرنگار مردمک نیروهای بسیجی و یگان ویژه نیز میدان انقلاب را به محاصره خود درآورده بودند و شماری از این نیروها در اطراف مجسمه میدان انقلاب مستقر شده بودند تا مردم را زیرنظر داشته باشند.
گارد ویژه هم چنین خیابانهای فرعی در حدفاصل پارک اوستا تا میدان توحید را مسدود کرده بود تا مانع از رسیدن مردم به میدان توحید شود؛ ماموران امنیتی مستقر در این مسیر مردم را بارها مورد ضرب و شتم قرار دادند و به سوی آنها گاز اشکآور پرتاب کردند.
درگیری میان نیروهای امنیتی و مردم متعرض به خیابان اسکندر شمالی نیز کشیده شد و چند سلطل زباله در این خیابان آتش زده شد.
خبرنگار مردمک همچنین گفته است که شمار زیادی از نیروهای گارد و بسیج در وزارت کار نزدیک خیابان بهبودی تجمع کرده بودند و پس از پراکنده کردن مردم فریاد «حزب فقط حزبالله» سر دادند.
براساس مشاهدات خبرنگار مردمک شماری از زنان و مردان بسیجی مستقر در خیابان آزادی درحالی که پرچم سیاه با نوشته «محمد رسولالله» به دست داشتند، از وزارت کار به سمت میدان آزادی راهی شدند و شعار میدادند «سبز فقط سبزعلی»، «ماشالله حزب الله» و «جانم فدای رهبر».
نیروهای بسیجی مستقر در ایستگاههای مترو در مسیر امام حسین تا آزادی از مردم شرکت کننده در راهپیمایی این مسیر فیلمبرداری میکردند.
بسته بودن ایستگاههای مترو باعث شد که شمار زیادی از شهروندان در خیابان بمانند. در نبود وسایل حمل و نقل عمومی، ماشینهای سواری شخصی عدهای از تظاهرکنندگان را سوار بر خودرو میکردند.
بستن خطوط حمل و نقل عمومی بهویژه مترو برای جلوگیری از پیوستن مردم به یکدیگر در محل برگزاری راهپیمایی از اقدامهای مرسوم نهادهای امنیتی در جریان رویدادهای پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بوده است.
شرکت کردن مردم در تظاهرات روز ۲۵ بهمن در پاسخ به درخواست مهدی کروبی و میرحسین موسوی، از رهبران مخالف حکومت، صورت گرفته است.
آقای موسوی و آقای کروبی در نامهای که ۱۶ بهمن خطاب به وزیر کشور نوشتند، از او خواستند با صدور مجوز راهپیمایی برای حمایت از «قیام آزادیخواهانه مردم تونس و مصر» موافقت کند.
در این نامه مسیر راهپیمایی میدان امام حسین تا میدان آزادی و زمان برگزاری آن ساعت سه بعدازظهر روز دوشنبه ۲۵ بهمن تعیین شده بود.
منبع: http://www.mardomak.org/story/protest_25_bahman_basij_tear_gas
چگونه اصغر متجاوز شد؟ ( ابراهيم نبوي )
11 اوت 2009 نوشتن دیدگاه
در khordad 88, سیاسی برچسبها: ایران, احمدی نژاد, اصلاحات, تهران, تجاوز, دانشگاه, سی خرداد, سیاسی
اسمش اصغر است. اما دوست دارد مهدی صدایش کنیم. قدش بلند نیست، کوتاه هم نیست. تعدادی زن و مقداری بچه دارد. خودش می گوید: » کار ما ثابت نیست، ولی الحمدالله یه پولی در می آریم، فقط کاری که می کنیم اینه که پول حروم در نمی آریم، از زور بازوی خودمون و زور جاهای دیگه خودمون نون می خوریم.»
خبرنگار ما: معمولا از کجا نون در می آرین؟
اصغر: جاش فرق می کنه، ولی هر جا باشه در می آریم. الآن سی سالمونه و داریم از بیست سالگی از زور بازومون نون در می آریم.
خبرنگار ما: اولین شغلت چی بود؟
اصغر: شکایت می کردیم.
خبرنگار ما: از بیکاری به وزارت کار شکایت می کردین؟
اصغر: نه، از امروز شکایت می کردیم، از اقتصاد شکایت می کردیم، از جامعه شکایت می کردیم……
خبرنگار ما: یعنی منظورت اینه که از اوضاع زمانه و وضع اقتصادی شاکی بودی؟
اصغر: نه، شاکی نبودیم، خیلی هم راضی بودیم، شغل مون شاکی بود. یعنی یک آشنایی پیدا کرده بودیم که با آقای قاضی مرتضوی رفیق بود، اون می گفت ما شکایت می کردیم، از روزنامه جامعه به عنوان خانواده شهید شکایت کردیم، از روزنامه » صبح امروز» به عنوان هموطن شکایت کردیم، از روزنامه اقتصاد هم شکایت کردیم که همه رو الحمدالله بستن، آقای قاضی پولش رو داد دست ما.
خبرنگار ما: نحوه کارتون چه طور بود؟
اصغر: کارمون نحوه نداشت، همین طوری می رفتیم یک شکایت می دادن می نوشتیم از روش انگشت می زدیم، روز رسیدگی هم می رفتیم دادگاه، می نشستیم روی صندلی عکس می گرفتن. خیلی کارش کم بود، ولی رفت و آمدش زیاد بود، بخاطر همین هم پول خوب می دادن.
خبرنگار ما: روزنامه هایی که ازشون شکایت کردی خوندی؟
اصغر: نخوندم، فقط یکی دو بار پاره کردم…
خبرنگار ما: چرا پاره کردی؟
اصغر: پیش اومد، با رفیقم دعوا شد، منم روزنامه های دکه رو پاره کردم، بعدا فهمیدم همونی بود که ازش شکایت داشتم.
خبرنگار ما: غیر از شکایت هم کار دیگه ای کردی؟ کار نون و آب دار؟
اصغر: بله، خیلی کار کردیم، نون و آبدارش هم زیاد بود، بخصوص دانمارک.
خبرنگار ما: دانمارک هم رفتی؟
اصغر: نه، الحمدالله کشورهای خارجی نرفتم، فقط سوریه و کربلا رفتم، ولی خود خارج نرفتم. زیارت کردم.
خبرنگار ما: پس چطوری رفتی دانمارک؟
اصغر: دانمارک نرفتم، گفتم از دانمارک پول در می آوردیم.
خبرنگار ما: چطوری از دانمارک پول در می آوردی ولی نمی رفتی؟
اصغر: پرچمش رو می دوختیم، پرچم دانمارک خیلی سخته، هیج جا پیدا نمی شه، دو روز رفتیم جلوی سفارتش وایستادیم تا یاد گرفتیم، بعد می دوختیم، فرداش آتیش می زدیم. یک اشنایی داشتیم که برای هر پرچمی بیست هزار تومن می داد. البته پرچم انگلیس و فرانسه و آلمان هم بود، ولی پرچم آمریکا دست ما نبود، دست یکی بود که الآن برج داره. اون خیلی پول درآورد. ما اون موقعی که تو کار دانمارک بودیم توی دو هفته سی تا پرچم آتیش زدیم.
خبرنگار ما: از کار پرچم دانمارک راضی بودی؟
اصغر: خدائیش نه، یه دفعه پول زیادی دست مون اومد، ولی مثل پرچم انگلیس نبود که چهار ساله هر ماه آتیش می زنیم، خیلی برکت داره، بخصوص برای 22 بهمن و روز قدس که دیگه حرف نداره، سه چهار بار هم تقی زوار مریض بود، پرچم اسرائیل به ما خورد، اوخ اوخ، خیلی پول توش بود، الآن تقی زوار کارشو داده دست برادر زنش خودش شده سفیر
خبرنگار ما: شما چرا سفیر نشدی؟
اصغر: ما هندی مون خوب نیست، نشد بریم وزارت خارجه.
خبرنگار ما: مگه برای رفتن به وزارت خارجه باید هندی بلد باشی؟
اصغر: بله دیگه، آقا منوچ هند درس خونده با بچه های اون ور می پره
خبرنگار ما: کار بعدی ات چی بود؟ چه جوری نون می خوردی؟
اصغر: موتوری بودیم و بوق می زدیم و ماچ می کردیم….
خبرنگار ما: یعنی چی؟ یعنی شغلت ماچ کردن بود؟
اصغر: نه همیشه، ما بوق می زدیم، پسرمون ماچ می کرد، پول می گرفتیم، تمام ایران رو گشتیم، هزار تا عکس دارم( خوشحال است.)
خبرنگار ما: من نفهمیدم کارت چی بود؟
اصغر: راستیاتش، رفتیم پیش قاضی مرتضوی، گفتیم می خواهیم شکایت کنیم از روزنامه ها پول بگیریم، گفتش که تخم روزنومه رو ملخ خورده، یعنی گفت دیگه روزنومه درنمی آد که قابل شکایت باشه، گفتیم پس چی کار کنیم؟ گفت، هک بلدی؟ گفتم چی هست؟ گفت: بیا دوره ببین ایرنت سایت های ضدانقلابی هک کن، هر کدوم دویست هزار تومن پول می دیم، دو سه روزی رفتیم، ولی دیدیم به گروه خونی ما نمی خوره، گفتیم یک کاری که رفت و آمد داشته باشه می خوام. معرفی کرد رفتیم دفتر دکتر…
خبرنگار ما: چه دکتری؟ چه نوع تخصصی داشت؟
اصغر: نه بابا، دکتر خودمونو می گم، حاج آقا رئیس جمهور، رفتیم افتادیم تو کار سفر استانی. هر هفته یک سفری می رفتیم، بعد ما با موتور می افتادیم جلوی ماشین رئیس جمهور، پسرمون هم می رفت دست رئیس جمهور رو ماچ کنه، اون هم روش رو ماچ می کرد. خدا از بزرگی کمش نکنه، شاید پونزده تا سفر رفتیم، خیلی خوش می گذشت، ناهار، شام، هتل، عکاسی، با زن و بچه هم چند بار رفتیم.
خبرنگار ما: چرا همون کار رو ادامه ندادی؟
اصغر: یه کار پردرآمد تر پیدا کردیم.
خبرنگار ما: چه کاری؟
اصغر: نامه می نوشتیم؟
خبرنگار ما: می خواستی کار پیدا کنی؟ چی توش می نوشتی؟
اصغر: چیزی توش نمی نوشتیم، همین پاکت خالی بود، آدرس می نوشتیم، و روی نامه می نوشتیم برای خادم ملت، دکتر احمدی نژاد، نامه رو می دادیم درجا پول می گرفتیم.
خبرنگار ما: همیشه به اسم خودت نامه می نوشتی؟
اصغر: نه بابا، هر شهرستانی می رفتیم صد تا آشنا داشتیم، به اسم اونها، پیر مرد و پیرزن و بچه و بزرگ، پاکت پست می کردیم، ده هزار تومن می دادیم به خودشون، بقیه شو خودمون برمی داشتیم، کار ما مثل بنگاه های زود بازده بود، خیلی زود به پول می رسید، خدا از بزرگی کمش نکنه که راه نون درآوردن رو به ما یاد داد.
خبرنگار ما: الآن هم نامه می نویسی؟
اصغر: نه دیگه، الآن کار محرمانه می کنم….
خبرنگار ما: رفتین وزارت اطلاعات؟ اونجا چطوری نون در می آرین؟
اصغر: نه، ولی یک سال در زمینه آفتابه نون در می آوردیم.
خبرنگار ما: تولید آفتابه؟
اصغر: نه، بیشتر مصرف می کردیم.
خبرنگار ما: چطوری؟
اصغر: والله رفتیم پیش قاضی مرتضوی، ایشون معرفی کردن به سردار رادان. سردار خیلی مشتی و باحالی یه، خیلی تیپ جالبی داشت، بهش گفتم هر کاری باشه در خدمتیم، گفت برو پنج تا آفتابه قرمز بخر، شب بیا دفتر.
خبرنگار ما: پنج تا آفتابه؟
اصغر: بله، شما نمی دونی چقدر ما برای این مملکت زحمت کشیدیم، یک روز از صبح تا شب تمام چهار راه سیروس و بوذرجمهری رو گشتیم، تا به اصل معدن آفتابه رسیدیم، ولی آفتابه قرمز خیلی کم بود، توی صد تا آفتابه یکی قرمز نبود. فکر کنم توطئه عوامل انگلیس بود، می خواستن طرح های دکتر رو خراب کنن. ولی خدا رو شکر، تونستیم آفتابه قرمز پیدا کنیم.
خبرنگار ما: حالا چرا قرمز؟
اصغر: حاجی؟ گرفتی ما رو؟ همه مملکت در جریانن، شما فکر کنم لارناکا بودی؟ سردار فرمودن آفتابه فقط قرمز چون باهاس توی عکس معلوم باشه، آفتابه ها رو با طناب می انداختیم گردن گنده لات ها، عکاسی فارس عکس می گرفت، چه عکاس هایی داره، همه شون آشنا، خبرنگاراش همه شون مشتری آفتابه های ما شدن.
خبرنگار ما: پس فرمودین از آفتابه نون در می آوردین؟
اصغر: بله، ولی توی خونه می گفتیم که کار فرهنگی می کنیم. چون آفتابه کلا گفتنش جالب نیست. سه چهار ماه تو کار آفتابه بودیم تا اینکه گفتن طرح تموم شده. درآمدش خیلی خوب بود، گاهی دوسره بار می زدیم، یه پولی از اون ور می گرفتیم، یه پولی از این ور. بعدش می خواستیم بریم یه مدتی توی تولید انرژی اتمی که گفتن سن بالای 16 سال قبول نمی کنن، از طرف دیگه خوردیم به انتخابات و اغتشاشات اخیر.
خبرنگار ما: شما که جزو اغتشاشگران نبودید؟
اصغر: نه حاجی! دهنتو آب بکش، ما عاشق دکتریم، عاشق آقائیم، ما هفته ای یه بار زار نزنیم توی چاه جمکران، روزمون شب نمی شه.
خبرنگار ما: در جریان انتخابات چه نقشی داشتین؟
اصغر: ما قبل از انتخابات که موتوری بودیم و لایی می کشیدیم و خط می انداختیم.
خبرنگار ما: کجا؟
اصغر: توی بزرگراه. دیگه سردار رادان گفته بود، گاز اشک آور و همه جور وسیله دست مون بود، تا این سبز لجنی ها رو می دیدیم لایی می کشیدیم، اگه دختر بودن که خیلی می ترسیدن، کلی می خندیدیم، اگر پسر هم بودن که گاهی دعوا می کردیم، ولی اصل قضیه خورد به اغتشاشات که ما با فلان افتادیم تو عسل.
خبرنگار ما: یعنی وضع تون از نظر مالی خوب شد؟ چطوری نون در می آوردین؟
اصغر: می چرخوندیم، باتوم می چرخوندیم و جیغ می زدیم، الله اکبری ها رو می زدیم. چند تایی می شدیم، با بچه های آشنای محل، می زدیم تو پک و پوزشون. گاز اشک آور هم داشتیم، موتور هم داشتیم.
خبرنگار ما: پولش خوب بود؟
اصغر: خیلی، هم پولش خوب بود، هم کلی چیز گیرمون می اومد.
خبرنگار ما: یعنی چی؟
اصغر: شما خبرنگاری حالیت نیست، یعنی کاسبیش خوب بود دیگه…
خبرنگار ما: دقیقا چی کار می کردین؟
اصغر: این بچه سوسول سبزها رو گیر می انداختیم، با زنجیر و باتوم، می زدیم، روزی دویست تومن کاسب بودیم، داریم با پولش خونه می سازیم.
خبرنگار ما: خانواده می دونن کارتون چیه؟
اصغر: نه، بهشون گفتیم که توی کار فرهنگی هستیم، ولی درآمدش خیلی خوبه. خود سردار هم به ما راه و چاهشو یاد داد. البته بعدش کار فرهنگی تری گیرمون اومد.
خبرنگار ما: اصولا شما چی شد که با نیروی انتظامی همکاری کردین؟
اصغر: بخاطر حفظ مملکت، بخاطر حفظ ناموس ملت، بخاطر جلوگیری از اراذل و اوباش…
خبرنگار ما: یعنی الآن از ناموس مردم حفاظت می کنید؟
اصغر: بله، اگر آشنا باشه که ازش حفاظت می کنیم، وگرنه تجاوز می کنیم.
خبرنگار ما: یعنی واقعا تجاوز می کنید؟
اصغر: بله، حاج آقا فرمودن تا وقتی طرف همه چی رو نگه تجاوز کنید، ما هم نمی ذاریم چیزی بگه، تجاوز می کنیم.
خبرنگار ما: خانواده هم می دونن؟
اصغر: نه بابا، راستیاتش بهشون گفتیم کار فرهنگی می کنیم، در مورد تجاوز هم اگه پولش خوب نبود، نمی کردیم، ولی سردار گفته که درست حساب می کنه. داریم با پولش خونه می سازیم، البته فعلا کار موقتا متوقف شده، ولی تا این خونه مون ساخته نشه، باهاس یه کاری بکنیم.
خبرنگار ما: یعنی شما از اینکه تجاوز می کنید، ناراحت نیستید؟
اصغر: نه دیگه، ناراحتی نداره، ما جلوی بدحجاب ها رو می گیریم، جلوی اراذل و اوباش رو می گیریم، ما حاضریم شهید هم بشیم، ولی فعلا داریم تجاوز می کنیم.
خبرنگار ما: شما حاضرید کجا شهید بشید؟
اصغر: اگر پولش خوب باشه، لبنان خیلی حال می ده، اونجا می ریم برای حفظ ناموس فلسطین شهید می شیم، ولی تا وقتی شهید نشدیم، توی کهریزک برای حفظ ناموس فلسطین به هر کی اعتراف نکنه تجاوز می کنیم.
توصیههای برای امداد رسانی به فردی که گلوله خورده است
20 ژوئن 2009 نوشتن دیدگاه
در khordad 88 برچسبها: امنیت, تهران, خرداد, دانشگاه, راهپیمایی, سیاسی
فردی که گلوله خورده است، باید در عرض 10 دقیقه پس از اصابت گلوله در آمبولانس در راه بیمارستان باشد. فرد گلولهخورده را تکان ندهید مگر اینکه ایمنی او در معرض خطر باشد. از اصول اساسی کمکهای اولیه استفاده کنید. اگر فرد مصدوم بیهوش است، راههای هوایی او را باز و پاک نگهدارید. اگر مصدوم نفس نمیکشد به او تنفس مصنوعی بدهید. هر خونریزی را کنترل کنید. در صورتی که به سینه فرد گلوله خورده است، با هر نوع پلاستیکی در دسترستان است مانع از آن شوید که هوا به درون زخم کشیده شود. این کار از روی هم خوابیدن ریهها و خفگی فرد جلوگیری کنید. اگر زخم گلوله فرد بالاتر از کمر است (به جز مواردی که زخم در بازو است) پاهای فرد را در وضعیت خوابیده بلند نکنید. زخمهای گلوله در شکم و قفسه سینه در صورتی که پاهای فرد بالاتر از بدن او قرار داشته باشد، سریعتر خونریزی میکنند، و به این ترتیب با فشاری که خون جمعشده روی ریهها میآورد، تنفس مشکلتر میشود. اگر فرد مصدوم هشیار است، باید او در وضعیت به پشت خوابیده قرار دهید ران و شانه او را با دو دستتان بگیرید و او را به سمت خودتان بجرخانید. در این وضعیت راههای هوایی فرد مصدوم باز میماند و در صورت لزوم میتوانید او را ماساژ قلبی بدهید. به فرد مصدون هیج مایعی از جمله آب ندهید.
نیروهای لباس شخصی خطاب به دانشجویان :«داریم شما را میبریم کشتارگاه»
19 ژوئن 2009 نوشتن دیدگاه
در سیاسی برچسبها: بسیج, تظاهرات, خرداد, دانشگاه, دانشجویان, درگیری
خبرهای رسیده حاکی از آن است که نیروهای گارد ویژه و انصار دانشگاه را محاصره کرده و نیروهای لباس شخصی، مستقیما با فرماندهی بسیج بابلسر، به دانشجویان حمله کرده اند. به هرحال تا زمانی که خبرها به دست ما رسیده است، چهارصد دانشجو در این دانشگاه محبوس بودهاند. گروهی از دانشجویان که دستگیر و به خارج منتقل شدهاند، از تهدید بینصیب نماندهاند. یکی از دانشجویان حاضر در محل دانشگاه پردیس مازندران، میگوید: در اعتراض به مخدوش بودن آرای انتخابات ریاست جمهوری، دیروز دانشجویان دانشگاه مازندران، تحصنی را با جمعیتی حدود سه هزار نفر برگزار کردند. امتحانات دیروز را هم دوستان ما با همدلی دانشجویان، لغو کردند. حدود ساعت یک و نیم بعدازظهر نیروهای لباس شخصی اطراف دانشگاه را کاملا محاصره کردند و اجازه ورود و خروج هیچ دانشجویی را به دانشگاه نمیدادند. این نیروها، حتا دانشجویانی را هم که در این تحصن حضور نداشتند، به شدت مورد ضرب و شتم قرار میدادند. با کابل، چماق و قمههای خیلی بزرگ به سر و صورت دانشجویان افتاده بودند. ما زخمیهای زیادی را دیروز داشتیم. نیروی انتظامی هم متاسفانه، این صحنهها را فقط مشاهده میکرد. اصلا به کمک دانشجویان نمیآمد و بیشتر از دور نظارهگر بود. تا این که ما توانستیم عدهی زیادی از دانشجویان را حوالی ساعت هشت شب ضمن ضرب و شتمها، از دانشگاه بیرون ببریم. اما حدود سیصد دانشجو در دانشگاه ماندند. صد نفر از این سیصد دانشجو، با اتوبوس به کلانتری شمارهی ۱۱ بابلسر انتقال داده شدند. در حین این که این دانشجویان با اسکورت نیروی انتظامی منتقل میشدند، باز هم اتوبوسهای آنان مورد حملهی لباس شخصیها قرار گرفت. با یکی از دوستان که تلفنی تماس داشتیم، میگفت که اینها با فریاد به ما میگویند: «داریم شما را میبریم کشتارگاه». الان جو رعب و وحشت بسیار زیادی حتا سطح شهرستان بابلسر را فرا گرفته است. ریاست دانشگاه مازندران، آقای علیزاده، یک لیست بیست و یک نفره را به ادارهی آموزش دانشگاه داده است که از آنان امتحان گرفته نشود. پانزده، شانزده نفر از این لیست، در بازداشت نیروی انتظامی هستند.
zamaaneh.com
دیدگاههای تازه